محمد على شاه آبادى ( مترجم : زاهد ويسى )
308
رشحات البحار ( فارسى )
قرار دارند . مانند بدن مردگان . ازاينرو هر بدنى كه به بسائط تحليل نشده است و در مسير تركيب خاص هم قرار نگرفته است ، مستعد انشاى روح خاصى كه غير از او باشد ، نيست . اگر هم واجد صورت انشائيه است ، مستعد روح ديگرى نيست ؛ زيرا بديهى است كه هر شخصى ، فقط يك شخص واحد است . برعكس ، ارواح - و لو به صورت كلى - از قوه به فعل درآمدهاند . ازاينرو امكان ندارد كه انها را مقيد نمود يا بار ديگر انها را از فعليت به قوه درآورد . به علاوه ، هر مادهاى كه فرض شود ، مستعد پذيرش روح خاص خود است و اجتماع دو نفس ( روح ) ممتنع است . اما تعلق ارواح به بدنهاى برزخى در عالم ملك نيز ممكن است و اين مطلب قبلا بيان شده است . پس از بيان اين مطالب ، مىگوييم كه ظهور ارواح در عالم ملك صرفا از طريق بدنهاى برزخى انان است نه بدنهاى ملكى . كه البته به خاطر توانايى روح بر تراكم بدن متعلق به خود ، گسترش دادن ان ، و افزودن بر ان از طريق هوا و اثير است . پس مىتوان گفت كه روح جنبنده است . سر تعبير از او ( حضرت على ( ع ) به دابه در آيه مذكور ، همانا توانايى او بر ظاهر ساختن خويش بر اهل ملك است . به صورتى كه انان با وجود مقيد بودنشان به ملك و بدون آنكه تجريدى براى انان حاصل شود ، مىتوانند انها را ببينند . همچنانكه على ( ع ) جسد برزخى خود را در هنگامى كه جلوى تابوت خود را گرفته بود ، براى دو پسرش ظاهر ساخت ، يا پيامبر ( ص ) در مسجد قبا خود را بر ابو بكر ظاهر ساخت ؛ درحالىكه جسم ايشان در قبر مدينه بود يا صادق ( ع ) مولاى ما [ حضرت ] باقر ( ع ) را ظاهر كرد درحالىكه بدن مادى وى در قبرش بود . گاهى هم مشيت روح به اظهار دست خود و نوشتن با ان ، تعلق مىگيرد . همچنانكه ستمگرانى كه به مولاى ما حسين ( ع ) ظلم كردند ، در مسير خود دستى را ديدند كه روى ديوار مىنوشت : أ ترجو امه قتلت حسينا * شفاعة جدره يوم الحساب ؟ آيا امتى كه حسين را به قتل رساندند ، به شفاعت جد وى در قيامت اميد دارند ؟